ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

3

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

توأما خيابان‌هاى خالى و خلوت شهر را به باد شلاق گرفته بودند و ابرهاى تيره و ضخيمى در آسمان سربى رنگ آن سپيده‌دم سحرى از اين سوى به آن سوى آسمان حركت مىكردند . براى لحظه‌ى عزيمت چنين هوايى بسيار غم‌انگيز مىنمود ، خوشبختانه روحيه‌ى شاد و پر نشاط همراهم كه طبعا در روحيه‌ى هركسى اثر مىگذارد ، خيلى زود اين ملال نابهنگام را از دل من زدود . قطار تا برلين يك نفس راه رفت و بعد از آنكه به برلين رسيديم در همان شب به سوى اودسا « 1 » حركت كرديم . چند ساعتى كه در كراكوى « 2 » بوديم ، براى ديدن قصر و كليسا ، مقبره‌ى پادشاهان لهستان ، كليساى عجيب سنت مارى « 3 » ، توشو « 4 » و فلوريانر - تور « 5 » كفايت مىكرد . اگر براى رفتن به كراكوسبرگ « 6 » و كوه كوسيوسكو « 7 » وقت كم داشتيم ، در عوض با اغتنام از فرصت توانستيم در حومه كازيميرز « 8 » گردش كرده و زلف‌هاى پيچ در پيچ را كه روى گونه‌ها افتاده بود يا لباس‌هاى كثيف و كبره بسته و كلاه‌هاى عجيب يهوديان را كه ساكن كوچه پس كوچه‌هاى آن محله بودند ، از نزديك تماشا كنيم . حرفه‌ى اغلب آنان صرافى بود . حرفه‌يى كه در همچو شهرى كه فعاليت تجارى آن به صفر رسيده و شهر داراى ظاهر مرده‌يى بود ، حرفه‌ى پر آب و نانى به شمار نمىآمد . از كراكوى تا اودسا با قطار چهل و هشت ساعت راه بود . ترن فاصله‌ى ميان دشت‌هاى حاصلخيز ولى يكنواخت گاليسى « 9 » و پودولى « 10 » را با چنان آهنگ آهسته‌يى حركت مىكرد كه حوصله‌ى آدم سر مىرفت . توقف‌هاى بىپايان در ايستگاه‌هاى كم اهميت به ما مجال مىداد كه باقيمانده‌ى وقت خود را به تماشاى لباس‌هاى عجيب و غريب روستاييان بگذرانيم : چكمه‌هاى چرمين به رنگ سياه يا سرخ ، شلوارهاى قرمزرنگ ، لباده‌هاى درازى از پوست گوسفند كه با كمر سرخ رنگى تنگ به بدن چسبيده بود . رنگ سرخ قطعا رنگ باب طبع در اين سرزمين است .

--> ( 1 ) . Odessa : يكى از بنادر روسيه در اوكراين ، در ساحل شمالى درياى سياه . م . ( 2 ) . Cracovie : يكى از شهرهاى تاريخى و باستانى كشور لهستان . اين شهر اولين كانون مسيحيت در لهستان بوده و جاى جاى آن پر از آثار هنرى و تاريخى ارزنده‌يى است . م . ( 3 ) . Sainte Marie ( 4 ) . Tuchaus ( 5 ) . Florioner - Thor ( 6 ) . Krakusberg ( 7 ) . Kosciusko ( 8 ) . Kazimirz ( 9 ) . Galicie ( 10 ) . Podolie